استراتژی محتوای هوش مصنوعی دیگر نمی تواند فقط بر تولید محتوای همیشه سبز تکیه کند. این مدل در حال فروپاشی است و حالا اعتماد کاربران بیشتر از برندها، به افراد متخصص گره خورده است.
به همین دلیل، استراتژی جستجوی هوش مصنوعی (AI Search Strategy) باید بر پایه تخصص واقعی، مخاطبان مستقیم و تبدیل شدن به منبع اصلی اطلاعات بازسازی شود.
هرجا را نگاه می کنم، جذاب ترین کارها در حوزه انتشار محتوا و جستجو از طرف ناشران بزرگ انجام نمی شوند. این افراد مستقل هستند که اکنون کارهای متفاوت و ارزشمند را ارائه می دهند.
آیا حالا تمام قدرت در اختیار افراد قرار گرفته است؟ آیا باید آینده محتوا را در پلتفرم هایی مثل Substack جستجو کنیم؟
وقتی اخیرا با هری کلارکسون بنت درباره بقای ناشران در عصر هوش مصنوعی صحبت کردم، نظریه ای را مطرح کردم: در گذشته برند باعث مطرح شدن روزنامه نگار می شد، اما حالا روزنامه نگار است که برند را می سازد.
هری این تغییر را اثر هاله ای معکوس (Reverse Halo Effect) نامید.
«زمانی می توانستید برای تلگراف، تایمز، BBC یا هر رسانه بزرگ دیگری کار کنید و اعتبار آن برند باعث رشد و مطرح شدن شما می شد. اما فکر می کنم اکنون با اثر هاله ای معکوس روبرو هستیم؛ یعنی حالا برند است که با فرد همکاری می کند.»
اگر دقیق تر به این تغییر نگاه کنیم، متوجه می شویم که موضوع فقط به ناشران خبری محدود نیست و تمام برندها را در بر می گیرد. دلیلش این است که سئو و جستجوی هوش مصنوعی، هر دو به محتوا و انتشار آن وابسته هستند.
استعدادها در حال ترک ساختمان هستند
این مهاجرت از مدتی قبل شروع شده است. بعضی از روزنامه نگاران به دلیل موج تعدیل نیرو و همزمان با کاهش درآمد ناشران، شغل خود را از دست داده اند.
گروهی دیگر خودشان تصمیم به رفتن گرفته اند و Substack را انتخاب کرده اند. این پلتفرم فضایی در اختیارشان قرار می دهد تا بدون دخالت سردبیر، هدف اجباری برای ترافیک یا قالبی که جان محتوا را می گیرد، بهترین کارشان را تولید کنند.
پل کروگمن بعد از ۲۵ سال نیویورک تایمز را ترک کرد و حالا هر روز در Substack مطلب منتشر می کند. جیم آکوستا هم از CNN جدا شد و مخاطبانش را با خودش برد.
دیو جورگنسون حضور واشنگتن پست در TikTok را به نزدیک ۲ میلیون دنبال کننده رساند. او سپس آن مجموعه را ترک کرد و تنها در عرض چند ماه، عملکرد بهتری از کارفرمای سابق خود داشت.
در صنعت خودمان هم شاهد تکرار همین روند هستم. کوین ایندیگ، دوئین فارستر و هری کلارکسون بنت، همراه با افراد دیگری به Substack مهاجرت کرده اند.
آنها با تحقیقات عمیق و در بعضی موارد با داده های منحصربه فرد، این مسیر تازه را هدایت می کنند. این نوع استراتژی محتوا چیزی فراتر از بازنویسی اطلاعاتی است که قبلا در اینترنت منتشر شده اند.
در دنیای جدیدی که «اعتبار مهم تر از رتبه بندی است»، به تلاش گوگل برای تبدیل Authorship به یکی از سیگنال های رتبه بندی و عمر کوتاه Google+ فکر می کنم.
به نظر می رسد اعتبار نویسنده بالاخره اهمیت واقعی خود را پیدا کرده است؛ هرچند این اتفاق به شکلی متفاوت رخ داده و ناتوانی گوگل در مقابله با هرزنامه نیز به آن سرعت بخشیده است.
عرضه تحول آفرین چت بات های مبتنی بر مدل های زبانی بزرگ (Large Language Models یا LLMs) هم نقش مهمی در سریع تر شدن این تغییر داشته است.
محتوای همیشه سبز دیگر یک استراتژی نیست
این بحث ما را به موضوع بزرگ تری می رساند که مدتی است فروپاشی تدریجی آن را می بینم: استراتژی محتوای همیشه سبز.
برای ۲۵ سال، مدل کار ساده بود. ابتدا کلمات کلیدی دارای حجم جستجو را پیدا می کردید، بعد محتوایی می نوشتید که به آنها پاسخ می داد و در نهایت ترافیک سایت را افزایش می دادید.
این مدل به خوبی جواب می داد و بیشتر کسب و کارهای فعال در حوزه انتشار محتوا بر همین پایه ساخته شدند. اما AI Overview از راه رسید و تقریبا یک شبه این استراتژی را نابود کرد.
همان طور که دوئین فارستر گفت: «اگر یک خلاصه بتواند کاملا جایگزین محتوای شما شود، محتوایتان هیچ مزیت دفاعی یا Moat ندارد. خلاصه به محصول تبدیل می شود و صفحه شما فقط ماده خامی خواهد بود که سیستم شخص دیگری آن را پردازش می کند و کنار می گذارد.»
گزارش «روندها و پیش بینی های روزنامه نگاری، رسانه و فناوری در سال ۲۰۲۶» موسسه رویترز نشان داد که ناشران، اولویت محتوای همیشه سبز را ۳۲ واحد درصد کاهش داده اند.
آنها به جای این نوع محتوا، توجه خود را به تحقیقات دست اول و محتوای اصیل معطوف کرده اند.
هری کلارکسون بنت نیز گفت: «محتوای همیشه سبز نمرده است؛ اما اگر محتوایی را فقط برای سئو تولید می کنید، من آن را کنار می گذاشتم.»
در رویداد Search Central Live تورنتو، دنی سالیوان پیام روابط عمومی گوگل را مطرح کرد و محتوای غیرکالایی (Non-commodity Content) را محتوایی منحصربه فرد، مشخص و معتبر دانست.
در مقابل، محتوای کالایی (Commodity Content) همان مطالب عمومی و قابل تکراری است که هرکسی می تواند آنها را تولید کند.
محتوای کالایی شامل هر چیزی می شود که هوش مصنوعی بتواند با استفاده از اطلاعات عمومی گردآوری کند. اما محتوای غیرکالایی زمانی شکل می گیرد که واقعا کاری انجام داده باشید، موضوعی را از نزدیک بشناسید یا بر اساس تخصص خود دیدگاهی واقعی ارائه دهید.
پس انتخاب کلمه کلیدی به تنهایی دیگر نمی تواند پایه یک استراتژی موفق باشد. استراتژی کلمه کلیدی محور به پایان رسیده و ماشین ها جای بخش بزرگی از محتوای اطلاعاتی را گرفته اند.
حالا چه چیزی برای ما باقی مانده است؟
باید ارزش واقعی ایجاد کنیم؛ ارزشی که تخصص حقیقی را نشان دهد. منظور از تخصص، علامت زدن یک گزینه در چک لیست سئو Google یا رعایت ظاهری E-E-A-T نیست.
در استراتژی محتوای هوش مصنوعی، تخصص نباید فقط بخشی از محصول باشد؛ تخصص باید خود محصول اصلی باشد.
مرحله ۱: ترجمه فارسی
تخصص همراه با سیستم توزیع ارائه نمی شود؛ باید آن را بسازید
گفتن اینکه محتوای عالی و نشان دهنده تخصص تولید کنید، ساده است؛ اما چنین محتوایی یک مدل توزیع داخلی و آماده ندارد. محتوای متمرکز بر کلمات کلیدی این مدل را داشت. استراتژی های انتشار محتوا اکنون به مخاطبان مستقیم نیاز دارند.
مشترکان خبرنامه، دنبال کنندگان، اعضا و افرادی که با جستجوی نام شما به سراغتان می آیند، همان مخاطبان مستقیم هستند. به همین دلیل مهاجرت به Substack و مرگ محتوای همیشه سبز، دو بخش از یک داستان محسوب می شوند.
افرادی که مخاطبان مستقیم خود را می سازند، این کار را فقط به عنوان یک فعالیت برندسازی انجام نمی دهند. دلیل اصلی این است که سیستم توزیع تحت مالکیت، تنها کانال توزیعی است که نمی توان آن را از آنها گرفت و تنها راهی است که دیده شدنشان را برای آینده تضمین می کند.
Condé Nast برای شرایط Google Zero برنامه ریزی می کند. همان طور که هری توضیح داد، منظور این نیست که ترافیک جستجو واقعا به صفر خواهد رسید؛ بلکه هر چیزی که تولید می کنند، حتی در صورت صفر شدن ترافیک جستجو نیز باید برای مخاطبان و مدل کسب و کارشان منطقی و ارزشمند باشد.
این آزمایش اکنون معیار درستی برای ارزیابی هر نوع سرمایه گذاری روی محتوا است؛ فرقی ندارد ناشر باشید یا یک برند.
مدل های زبانی بزرگ (LLMs) می توانند بخش مهمی از این استراتژی باشند، به افزایش آگاهی از برند کمک کنند و خوانندگانی را جذب کنند که چیزی بیشتر از یک خلاصه می خواهند؛ خوانندگانی که به دنبال مطالعه عمیق تر و بررسی تحقیقات هستند.
تفکر بر اساس کلمات کلیدی خطی را کنار بگذارید؛ کاربران این طور پرامپت نمی نویسند
یک عادت دیگر نیز وجود دارد که باید همراه با مدل قدیمی کنار گذاشته شود؛ سنجش میزان دیده شدن فقط از زاویه کلمات کلیدی.
مردم هنگام نوشتن پرامپت، مانند زمانی که در موتور جستجو چیزی را جستجو می کنند رفتار نمی کنند. آنها سه کلمه تایپ نمی کنند تا سپس ۱۰ لینک را بررسی کنند.
آنها گفتگو می کنند و برای مشکلات خود راهکار می خواهند. کاربران اطلاعاتی درباره شرایط، بودجه و محدودیت هایشان ارائه می دهند، سوالات تکمیلی می پرسند و طی چند مرحله به نتیجه می رسند.
این طرز فکر کاملا متفاوت است و ابزارهای ردیابی رتبه نمی توانند آن را شبیه سازی کنند.
آلیدا سولیس که در ماه ژوئن در رویداد Search ‘n Stuff London نیز سخنرانی کرد، دقیق ترین رویکردی را که تاکنون برای حل این مشکل دیده ام منتشر کرده است.
روش او این است که مجموعه ای ساختارمند از پرامپت های واقعی ایجاد کنید. این پرامپت ها باید بر اساس زبان واقعی مخاطبان در تماس های فروش، دیدگاه ها و انجمن ها طراحی شوند.
سپس باید آنها را بارها در پلتفرم های مختلف اجرا کنید تا مشخص شود برندتان کجا نمایش داده می شود، در کجا حضور ندارد و چه منابعی در شکل گیری پاسخ ها نقش دارند.
انتساب و اندازه گیری در جستجوی هوش مصنوعی یکی از چالش های اصلی متخصصان سئو بوده است. تنها راه مواجهه با این چالش، فاصله گرفتن از تفکر سنتی درباره ردیابی خطی کلمات کلیدی و سنجش ترافیک است.
اگر توانستیم از تغییر «Not Provided» و حذف داده های کلمات کلیدی توسط گوگل عبور کنیم، اتفاقی که آن زمان یک فاجعه به نظر می رسید، می توانیم با تغییر روش اندازه گیری نیز سازگار شویم و آن را از نو بسازیم.
برای دریافت روزانه اطلاعات جستجو عضو شوید
اخبار هوش مصنوعی، تبلیغات کلیکی (PPC) و بازاریابی دیجیتال به صورت خلاصه برای کمک به موفقیت شما ارائه می شوند. به جمع بیش از ۷۵ هزار بازاریاب دیگر بپیوندید!
آدرس ایمیل*
استراتژی خود را بر چیزی بنا کنید که فقط شما می توانید بگویید
حالا به سوالی برگردیم که در ابتدا مطرح کردم: آیا تمام قدرت در اختیار افراد است؟
نه تمام آن. برندها همچنان منابع، دامنه دسترسی و توانایی نمایش تخصص در مقیاسی را دارند که هیچ فردی به تنهایی نمی تواند به آن دست پیدا کند.
با این حال، تعادل تغییر کرده و جهت این حرکت کاملا مشخص است. حالا اعتماد به افراد گره خورده و محتوایی برنده می شود که فقط می توانسته از یک فرد، یک مجموعه داده یا مجموعه ای مشخص از تجربه ها به وجود آمده باشد.
ناشران هوشمند، برنامه خود را بر اساس متخصصان صنعتشان تنظیم می کنند؛ افرادی که می توانند این تخصص عملی را نشان دهند. برندها پلتفرم را در اختیار دارند و متخصصان صاحب محصول هستند. در اینجا تا جای ممکن سعی می کنم از کلمه اینفلوئنسر استفاده نکنم.
اگر برندها و افراد بتوانند برای این همکاری احترام و ارزش قائل شوند، رابطه ای ایده آل شکل خواهد گرفت.
ناشران به درگاه و مرکز تخصص و اطلاعات تبدیل می شوند. خوانندگان نیز برندهایی را انتخاب می کنند که بتوانند مجموعه ای متنوع از دیدگاه های تخصصی را به شکلی منظم و مستقیم در اختیارشان قرار دهند. این همان استراتژی است که در Search Engine Journal ساخته ایم.
از اینجا به بعد، دستور کار هر استراتژی محتوا همین است: فعالیت خود را بر اساس تخصص شکل دهید و برای متخصصان خود نام، صدا و پلتفرم بسازید. مخاطبان مستقیم را اندازه گیری کنید، نه ترافیکی را که از دیگران قرض گرفته اید.
باور من این است که پس از عبور از این تحول، انتشار محتوای آنلاین به شرایط بسیار بهتری خواهد رسید.
اگر می خواهید بخشی از گفتگو با رهبران صنعت مانند لورن بیکر، برنت سوتوراس، من، کیتی، هدر، مت، راجر و تیم فوق العاده و بااستعداد ما در SEJ باشید، SEJ Pro را بررسی کنید.
در این صورت می توانید به جامعه جدیدی بپیوندید که گفتگوها در آن، پیش از تبدیل شدن به اخبار صنعت شکل می گیرند.
مرحله ۲: بازنویسی سئو شده
کلمه کلیدی اصلی: استراتژی محتوای هوش مصنوعی
کلمات کلیدی مرتبط: مخاطب مستقیم، سیستم توزیع محتوا، جستجوی هوش مصنوعی، پرامپت هوش مصنوعی، اندازه گیری سئو، اعتبار برند، تولید محتوای تخصصی، استراتژی محتوا
تخصص همراه با سیستم توزیع ارائه نمی شود؛ باید آن را بسازید
استراتژی محتوای هوش مصنوعی زمانی نتیجه می دهد که در کنار تخصص، یک سیستم واقعی برای توزیع محتوا هم داشته باشید. گفتن اینکه محتوای عالی و نشان دهنده تخصص تولید کنید ساده است، اما چنین محتوایی با یک مدل توزیع داخلی و آماده ارائه نمی شود.
محتوای متمرکز بر کلمات کلیدی، این مدل توزیع را در اختیار داشت. اما استراتژی های انتشار محتوا اکنون به مخاطبان مستقیم نیاز دارند.
مشترکان خبرنامه، دنبال کنندگان، اعضا و افرادی که با جستجوی نام شما به سراغتان می آیند، مخاطبان مستقیم شما هستند. به همین دلیل، مهاجرت به Substack و مرگ محتوای همیشه سبز، دو بخش از یک داستان به حساب می آیند.
افرادی که مخاطبان مستقیم خود را می سازند، این کار را فقط به عنوان یک فعالیت برای برندسازی انجام نمی دهند. آنها این مسیر را انتخاب کرده اند چون سیستم توزیع تحت مالکیت (Owned Distribution)، تنها کانال توزیعی است که دیگران نمی توانند آن را از آنها بگیرند.
این روش، تنها راهی است که افراد می توانند با کمک آن، دیده شدن خود را برای آینده تضمین کنند.
Condé Nast برای شرایط Google Zero برنامه ریزی می کند. همان طور که هری توضیح داد، منظور این نیست که ترافیک جستجو واقعا به صفر می رسد.
منظور این است که هر چیزی که آنها تولید می کنند، حتی در صورت صفر شدن ترافیک جستجو نیز باید برای مخاطبان و مدل کسب و کارشان منطقی و ارزشمند باشد.
این آزمایش اکنون معیار درستی برای ارزیابی هر نوع سرمایه گذاری روی محتوا است؛ فرقی ندارد یک ناشر باشید یا یک برند.
مدل های زبانی بزرگ (Large Language Models یا LLMs) می توانند بخش مهمی از این استراتژی محتوا باشند. این مدل ها به افزایش آگاهی از برند کمک می کنند و خوانندگانی را جذب می کنند که چیزی بیشتر از یک خلاصه می خواهند.
این افراد همان خوانندگانی هستند که به دنبال مطالعه عمیق تر و بررسی تحقیقات می گردند.
تفکر بر اساس کلمات کلیدی خطی را کنار بگذارید؛ کاربران این طور پرامپت نمی نویسند
یک عادت دیگر هم وجود دارد که باید همراه با مدل قدیمی کنار گذاشته شود: سنجش میزان دیده شدن فقط از زاویه کلمات کلیدی.
مردم هنگام نوشتن پرامپت، مانند زمانی که در یک موتور جستجو چیزی را جستجو می کنند رفتار نمی کنند. آنها فقط سه کلمه تایپ نمی کنند تا بعد ۱۰ لینک را بررسی کنند.
آنها وارد گفتگو می شوند و برای مشکلات خود راهکار می خواهند. کاربران اطلاعاتی درباره شرایط، بودجه و محدودیت هایشان ارائه می دهند، سوالات تکمیلی می پرسند و در چند مرحله به نتیجه می رسند.
این طرز فکر کاملا متفاوت است و ابزارهای ردیابی رتبه (Rank Tracking Tools) نمی توانند آن را شبیه سازی کنند.
آلیدا سولیس که در ماه ژوئن در رویداد Search ‘n Stuff London نیز سخنرانی کرد، دقیق ترین رویکردی را که تاکنون برای حل این مشکل دیده ام منتشر کرده است.
روش او این است که مجموعه ای ساختارمند از پرامپت های واقعی ایجاد کنید. این پرامپت ها باید بر اساس زبان واقعی مخاطبان در تماس های فروش، دیدگاه ها و انجمن ها طراحی شوند.
سپس باید این پرامپت ها را بارها در پلتفرم های مختلف اجرا کنید. با این کار متوجه می شوید برندتان کجا نمایش داده می شود، در چه بخش هایی حضور ندارد و کدام منابع در شکل گیری پاسخ ها نقش دارند.
انتساب و اندازه گیری در جستجوی هوش مصنوعی (AI Search Attribution and Measurement) یکی از چالش های اصلی متخصصان سئو بوده است.
تنها راه مواجهه با این چالش، فاصله گرفتن از تفکر سنتی درباره ردیابی خطی کلمات کلیدی و سنجش ترافیک است.
اگر توانستیم از تغییر «Not Provided» و حذف داده های کلمات کلیدی توسط گوگل عبور کنیم، می توانیم روش اندازه گیری را هم تغییر دهیم و آن را از نو بسازیم.
حذف داده های کلمات کلیدی در آن زمان یک فاجعه به نظر می رسید، اما صنعت جستجو توانست خودش را با آن سازگار کند.
برای دریافت روزانه اطلاعات جستجو عضو شوید
اخبار هوش مصنوعی، تبلیغات کلیکی (Pay-Per-Click یا PPC) و بازاریابی دیجیتال به صورت خلاصه برای کمک به موفقیت شما ارائه می شوند. به جمع بیش از ۷۵ هزار بازاریاب دیگر بپیوندید!
آدرس ایمیل*
استراتژی خود را بر چیزی بنا کنید که فقط شما می توانید بگویید
حالا به سوالی برگردیم که در ابتدا مطرح کردم: آیا تمام قدرت در اختیار افراد است؟
نه تمام آن. برندها همچنان منابع، دامنه دسترسی و توانایی نمایش تخصص در مقیاسی را دارند که هیچ فردی به تنهایی نمی تواند به آن دست پیدا کند.
با این حال، تعادل تغییر کرده و جهت این حرکت کاملا مشخص است. حالا اعتماد به افراد گره خورده و محتوایی برنده می شود که فقط می توانسته از یک فرد، یک مجموعه داده یا مجموعه ای مشخص از تجربه ها به وجود آمده باشد.
ناشران هوشمند، برنامه انتشار خود را بر اساس متخصصان صنعتشان تنظیم می کنند؛ افرادی که می توانند این تخصص عملی و دست اول را نشان دهند.
برندها پلتفرم را در اختیار دارند و متخصصان صاحب محصول هستند. در اینجا تا جای ممکن سعی می کنم از کلمه اینفلوئنسر استفاده نکنم.
اگر برندها و افراد بتوانند برای این همکاری احترام و ارزش قائل شوند، رابطه ای ایده آل شکل خواهد گرفت.
ناشران به درگاه و مرکز تخصص و اطلاعات تبدیل می شوند. خوانندگان هم برندهایی را انتخاب می کنند که بتوانند مجموعه ای متنوع از دیدگاه های تخصصی را به شکلی منظم و مستقیم در اختیارشان قرار دهند.
این همان استراتژی محتوا است که در Search Engine Journal ساخته ایم.
از اینجا به بعد، دستور کار هر استراتژی محتوا همین است: فعالیت خود را بر اساس تخصص شکل دهید و برای متخصصان خود نام، صدا و پلتفرم بسازید.
مخاطبان مستقیم را اندازه گیری کنید، نه ترافیکی را که از دیگران قرض گرفته اید.
باور من این است که پس از عبور از این تحول، انتشار محتوای آنلاین به شرایط بسیار بهتری خواهد رسید.
اگر می خواهید بخشی از گفتگو با رهبران صنعت مانند لورن بیکر، برنت سوتوراس، من، کیتی، هدر، مت، راجر و تیم فوق العاده و بااستعداد ما در SEJ باشید، SEJ Pro را بررسی کنید.
در این صورت می توانید به جامعه جدیدی بپیوندید که گفتگوها در آن، پیش از تبدیل شدن به اخبار صنعت شکل می گیرند.
تخصص همراه با سیستم توزیع ارائه نمی شود؛ باید آن را بسازید
استراتژی محتوای هوش مصنوعی زمانی نتیجه می دهد که در کنار تخصص، یک سیستم واقعی برای توزیع محتوا هم داشته باشید. گفتن اینکه محتوای عالی و نشان دهنده تخصص تولید کنید ساده است، اما چنین محتوایی با یک مدل توزیع داخلی و آماده ارائه نمی شود.
محتوای متمرکز بر کلمات کلیدی، این مدل توزیع را در اختیار داشت. اما استراتژی های انتشار محتوا اکنون به مخاطبان مستقیم نیاز دارند.
مشترکان خبرنامه، دنبال کنندگان، اعضا و افرادی که با جستجوی نام شما به سراغتان می آیند، مخاطبان مستقیم شما هستند. به همین دلیل، مهاجرت به Substack و مرگ محتوای همیشه سبز، دو بخش از یک داستان به حساب می آیند.
افرادی که مخاطبان مستقیم خود را می سازند، این کار را فقط به عنوان یک فعالیت برای برندسازی انجام نمی دهند. آنها این مسیر را انتخاب کرده اند چون سیستم توزیع تحت مالکیت (Owned Distribution)، تنها کانال توزیعی است که دیگران نمی توانند آن را از آنها بگیرند.
این روش، تنها راهی است که افراد می توانند با کمک آن، دیده شدن خود را برای آینده تضمین کنند.
Condé Nast برای شرایط Google Zero برنامه ریزی می کند. همان طور که هری توضیح داد، منظور این نیست که ترافیک جستجو واقعا به صفر می رسد.
منظور این است که هر چیزی که آنها تولید می کنند، حتی در صورت صفر شدن ترافیک جستجو نیز باید برای مخاطبان و مدل کسب و کارشان منطقی و ارزشمند باشد.
این آزمایش اکنون معیار درستی برای ارزیابی هر نوع سرمایه گذاری روی محتوا است؛ فرقی ندارد یک ناشر باشید یا یک برند.
مدل های زبانی بزرگ (Large Language Models یا LLMs) می توانند بخش مهمی از این استراتژی محتوا باشند. این مدل ها به افزایش آگاهی از برند کمک می کنند و خوانندگانی را جذب می کنند که چیزی بیشتر از یک خلاصه می خواهند.
این افراد همان خوانندگانی هستند که به دنبال مطالعه عمیق تر و بررسی تحقیقات می گردند.
تفکر بر اساس کلمات کلیدی خطی را کنار بگذارید؛ کاربران این طور پرامپت نمی نویسند
یک عادت دیگر هم وجود دارد که باید همراه با مدل قدیمی کنار گذاشته شود: سنجش میزان دیده شدن فقط از زاویه کلمات کلیدی.
مردم هنگام نوشتن پرامپت، مانند زمانی که در یک موتور جستجو چیزی را جستجو می کنند رفتار نمی کنند. آنها فقط سه کلمه تایپ نمی کنند تا بعد ۱۰ لینک را بررسی کنند.
آنها وارد گفتگو می شوند و برای مشکلات خود راهکار می خواهند. کاربران اطلاعاتی درباره شرایط، بودجه و محدودیت هایشان ارائه می دهند، سوالات تکمیلی می پرسند و در چند مرحله به نتیجه می رسند.
این طرز فکر کاملا متفاوت است و ابزارهای ردیابی رتبه (Rank Tracking Tools) نمی توانند آن را شبیه سازی کنند.
آلیدا سولیس که در ماه ژوئن در رویداد Search ‘n Stuff London نیز سخنرانی کرد، دقیق ترین رویکردی را که تاکنون برای حل این مشکل دیده ام منتشر کرده است.
روش او این است که مجموعه ای ساختارمند از پرامپت های واقعی ایجاد کنید. این پرامپت ها باید بر اساس زبان واقعی مخاطبان در تماس های فروش، دیدگاه ها و انجمن ها طراحی شوند.
سپس باید این پرامپت ها را بارها در پلتفرم های مختلف اجرا کنید. با این کار متوجه می شوید برندتان کجا نمایش داده می شود، در چه بخش هایی حضور ندارد و کدام منابع در شکل گیری پاسخ ها نقش دارند.
انتساب و اندازه گیری در جستجوی هوش مصنوعی (AI Search Attribution and Measurement) یکی از چالش های اصلی متخصصان سئو بوده است.
تنها راه مواجهه با این چالش، فاصله گرفتن از تفکر سنتی درباره ردیابی خطی کلمات کلیدی و سنجش ترافیک است.
اگر توانستیم از تغییر «Not Provided» و حذف داده های کلمات کلیدی توسط گوگل عبور کنیم، می توانیم روش اندازه گیری را هم تغییر دهیم و آن را از نو بسازیم.
حذف داده های کلمات کلیدی در آن زمان یک فاجعه به نظر می رسید، اما صنعت جستجو توانست خودش را با آن سازگار کند.
استراتژی خود را بر چیزی بنا کنید که فقط شما می توانید بگویید
حالا به سوالی برگردیم که در ابتدا مطرح کردم: آیا تمام قدرت در اختیار افراد است؟
نه تمام آن. برندها همچنان منابع، دامنه دسترسی و توانایی نمایش تخصص در مقیاسی را دارند که هیچ فردی به تنهایی نمی تواند به آن دست پیدا کند.
با این حال، تعادل تغییر کرده و جهت این حرکت کاملا مشخص است. حالا اعتماد به افراد گره خورده و محتوایی برنده می شود که فقط می توانسته از یک فرد، یک مجموعه داده یا مجموعه ای مشخص از تجربه ها به وجود آمده باشد.
ناشران هوشمند، برنامه انتشار خود را بر اساس متخصصان صنعتشان تنظیم می کنند؛ افرادی که می توانند این تخصص عملی و دست اول را نشان دهند.
برندها پلتفرم را در اختیار دارند و متخصصان صاحب محصول هستند. در اینجا تا جای ممکن سعی می کنم از کلمه اینفلوئنسر استفاده نکنم.
اگر برندها و افراد بتوانند برای این همکاری احترام و ارزش قائل شوند، رابطه ای ایده آل شکل خواهد گرفت.
ناشران به درگاه و مرکز تخصص و اطلاعات تبدیل می شوند. خوانندگان هم برندهایی را انتخاب می کنند که بتوانند مجموعه ای متنوع از دیدگاه های تخصصی را به شکلی منظم و مستقیم در اختیارشان قرار دهند.
این همان استراتژی محتوا است که در Search Engine Journal ساخته ایم.
از اینجا به بعد، دستور کار هر استراتژی محتوا همین است: فعالیت خود را بر اساس تخصص شکل دهید و برای متخصصان خود نام، صدا و پلتفرم بسازید.
مخاطبان مستقیم را اندازه گیری کنید، نه ترافیکی را که از دیگران قرض گرفته اید.
باور من این است که پس از عبور از این تحول، انتشار محتوای آنلاین به شرایط بسیار بهتری خواهد رسید.
اگر می خواهید بخشی از گفتگو با رهبران صنعت مانند لورن بیکر، برنت سوتوراس، من، کیتی، هدر، مت، راجر و تیم فوق العاده و بااستعداد ما در SEJ باشید، SEJ Pro را بررسی کنید.
در این صورت می توانید به جامعه جدیدی بپیوندید که گفتگوها در آن، پیش از تبدیل شدن به اخبار صنعت شکل می گیرند.
منبع : Evergreen Content Is Over – The Individual Is The Only Strategy Left





